
این جوان که 3 سال است تلاش میکند بیگناهی خود را ثابت کند جزئیات این قتل و چگونگی آن را توضیح میدهد.
او که در شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده بر بیگناهیاش اصرار دارد و ادعا میکند عامل درگیری برادر مقتول بوده و او به مقتول ضربه نزده است. سعید به شدت نگران این است که آیا این دفاعیات کارساز خواهد بود یا مثل دفعات قبل که در دادگاه کیفری استان تهران به مرگ محکوم شد، یک بار دیگر دادگاه او را محکوم خواهد کرد. سعید برای ما توضیح میدهد که چطور این درگیری آغاز شد و چرا این مامور پلیس به قتل رسید.
چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟
3 سال است زندان هستم. در حال حاضر حدودا 27 سال دارم. به اتهام قتل بازداشت شدم و در بند قتلیها در زندان هستم.
کسی را که متهم به قتلش هستی میشناسی؟
بله میشناسم. او برادر شوهرخواهرم بود. البته نه اینکه فکر کنید با او رفاقت داشتم و این چیزها. نه، من فقط چون فامیل خواهرم بود میشناختمش و هرجا در مهمانیهای فامیلی همدیگر را میدیدیم سلام و علیکی با هم میکردیم.
چرا او را کشتی؟
من او را نکشتم و این همه محاکمه شدن هم به همین خاطر است. چون مدارک در مورد من کافی نیست.
اما کیفرخواست علیه تو صادر شده و دیوان عالی کشور هم نواقصی را به پرونده وارد کرده و بحثی در مورد اینکه تو قاتل نیستی به میان نیامده است.
اگر پرونده کامل بود و مدارکی علیه من موجود بود که این اتفاق نمیافتاد. حتما مواردی بوده که دیوان عالیکشور رای را نقض کرده است.
در مورد قتل صحبت کن و اینکه چطور اتفاق افتاد؟
شوهرخواهرم آمده بود که با ما دعوا کند. او به پدرم حمله کرد و من هم عصبی شدم چون داشتند پدرم را میزدند، گفتم که اجازه نمیدهم این اتفاق بیفتد و حق ندارید پدرم را بزنید، اما آنها دوباره حمله کردند و من هم درگیر شدم.
تو با چه کسی درگیر شدی؟
با شوهرخواهرم درگیر شدم، چون او میخواست پدرم را بزند و من هم به سمت او حمله کردم.
شوهرخواهرت هم چاقو خورده، تو او را زدی؟
من که نمیتوانستم این کار را بکنم، چون چاقو نداشتم. کس دیگری او را زده است.
اما کسانی که در این درگیری بودند همگی میگویند که تو چاقو داشتی و کس دیگری چاقو نداشته است.
این حرف را قبول ندارم چون کسان دیگری هم بودند که چاقو داشتند، مثلا همین شوهرخواهرم. او با چاقو آمده بود که دعوا کند، حتما خودزنی کرده است.
اگر خودزنی بود که پزشکی قانونی تشخیص میداد؟
من در مورد این ماجرا چیزی نمیدانم. فکر میکنم که اشتباهی شده است، به هر حال من شوهرخواهرم را نزدم.
اینطور که تو میگویی پس اشتباهی دستگیر شدهای، چون نه دست به قتل زدی و نه کسی را مجروح کردی؟
من واقعیت را میگویم، میخواهید قبول نکنید.
در مورد مقتول بگو. او برای چه آمده بود، بهعنوان مامور پلیس؟
او پلیس بود، اما به عنوان مامور به آنجا نیامده بود. برای اینکه مشکل برادرش را حل کند آمده بود که فکر میکنم با ضربه یکی از همراهانش کشته شد.
کسانی که با مقتول آمده بودند برای کمککردن به او همراهش بودند. چه دلیلی داشت که چنین کاری بکنند؟
منظورم این نبود که مخصوصا زدهاند. من فکر میکنم آنها اشتباه کردهاند مثلا خواستند یکی از ما را بزنند اشتباهی چاقو به مقتول برخورد کرده است.
وقتی درگیری آغاز شد مقتول کجا بود؟
دعوا که شروع شد من به سمت شوهرخواهرم رفتم که پدرم را نزند. در این درگیری چند نفری آمدند تا به شوهرخواهرم کمک کنند. من زیر آنها گیر کرده بودم. پدرم آمد و مرا کمک کرد تا بتوانم بلندشوم. وقتی بلند شدم به سمت مغازه رفتم و یکدفعه شنیدم که میگویند کمک کنید زخمی شده است.
مقتول در آن درگیری چه میکرد؟
وقتی آمد خطاب به پدرم گفت ما برای درگیری نیامدهایم، آمدهایم که موضوع را حل کنیم. البته او با ما درگیر نشد، نه با من و نه پدر و برادرم، اصلا نمیدانم چرا او را زدند.
شاهدان دیدهاند که ضربه از سوی شما زده شده است؟
من نمیدانم شاید کس دیگری او را کشته است.
اما تو در اعترافاتت گفتهای که قتل را مرتکب شدهای. این حرفها را در بازجوییها زدهای؟
چون کسی که کشته شده بود مامور پلیس بود مرا تحت فشار گذاشتند. البته او حین خدمت نبود، در دفاع از برادرش آمده بود. به هر حال من اعترافاتم را قبول نکردم و آنقدر دلیل بود که دیوان عالی کشور رای را نقض کند.
چندبار تاکید کردی که شوهرخواهرت برای دعوا آمده بود، چرا او این کار را کرد، مشکل شما با هم چه بود؟
من مشکلی با آنها نداشتم، راستش دعوا سرخواهرم بود. او و شوهرش خیلی باهم سازگار نبودند، خواهرم مرتب قهر میکرد و به خانه ما میآمد.
چرا سعی نکردید آنها را آشتی دهید، آنها زن و شوهر هستند و درگیری بین زوجها زود حل میشود؟
من این را میدانم، اما دعوا بین آنها همیشگی بود. دیگر همه را خسته کرده بودند. پدرم میگفت دخترم را طلاق بده، اما دامادمان قبول نمیکرد.
به هر حال راههای بهتری برای اینکه این مشکل حل شود، وجود داشت. دلیلی نبود که اینطور با هم درگیر شوید؟
من هم قصد دخالت نداشتم و اصلا هم نمیخواستم که درگیر شوم، اما چارهای نبود. آنها آمده بودند پدرم را بزنند. من اصلا در درگیری خواهرم و شوهرش دخالت نمیکردم، مشکل من رفتار خانواده شوهرخواهرم بود. آنها برای دعوا آمده بودند.
شوهرخواهرت چرا خواهرت را طلاق نمیداد؟
میگفت نمیخواهد زنش را طلاق دهد. پدرم هم میگفت که باید طلاق دهی چون دخترم نمیخواهد با این وضعیت ادامه دهد.
اختلاف به چه دلیلی بود؟
شوهرخواهرم آدم دهنبینی بود و پدر و مادرش هم خیلی در زندگی آنها دخالت میکردند. خواهرم خیلی اذیت میشد و نمیتوانستند باهم زندگی کنند. به هرحال درگیری آنها خیلی زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده بود و با این وضعیت نمیشد ادامه داد. البته پدرم هم میگفت بهتر است این موضوع و درگیری تمام شود و تاکید میکرد که نمیشود به این وضعیت ادامه داد.پدرم نمیخواست درگیر شود و برای پایان دادن به این درگیریها بود که میگفت از هم جدا شوند بهتر است.
اگر واقعا خانواده دامادتان میخواستند این کار را بکنند پس چرا آنها زخمی شدند و شما همگی سالم هستید؟
نمیدانم چه بگویم، به هرحال اگر هم کس دیگری اینکار را کرده باشد به من مربوط نیست. من این قتل را مرتکب نشدم.
حرفی با اولیایدم نداری؟
راستش خیلی متاسفم که چنین اتفاقی افتاده است. مقتول جوان بسیار خوبی بود. با اینکه من رفاقتی با او نداشتم، اما میدانم که آدم آرام و خوبی بود. او حتی سعی نکرد از سمت و قدرتش استفاده کند. میدانم که پدر و مادر مقتول خیلی ناراحت هستند و به آنها حق میدهم که ناراحت باشند، اما از آنها خواهش میکنم به دور از احساسات و اختلافاتی که بین خانوادهها وجود دارد تصمیم بگیرند. من فکر میکنم آنها خودشان هم میدانند که دست به قتل نزدم و امیدوارم که شکایت خود را پس بگیرند. به آنها تسلیت میگویم.
در زندان روزها و شبها را چه میکنی؟
زندانی بودن خیلی سخت است و من 3 سال است که در کشوقوس دادگاهها مجبورم در زندان بمانم. روزها در کارگاه کار میکنم، نماز جماعت هم میروم و بقیه روز را هم در سلولم میمانم. سعی میکنم که به کسی نزدیک نشوم، البته در زندان هم آدمهای خوب هستند، اما چیزی که باعث میشود من به آنها نزدیک نشوم این است که با آدمهای بد درگیر نشوم.
خیلی امیدوارم که دوباره به زندگی برگردم. بار اولی که حکم قصاص برایم صادر شد چنین حسی نداشتم و خیلی ناراحت بودم، اما وکیلم به رای اعتراض کرد و گفت که ما دلایلمان را مینویسیم و دیوان هم آن را میخواند. خیلی امیدوار نبودم که این اتفاق بیفتد، فکر میکردم باید به مرگ فکر کنم، اما وقتی خبر رسید رای صادره نقض شده انگار دوباره متولد شده بودم. این اتفاق 2 بار برای من افتاد و فکر میکنم باز هم تبرئه شوم. حالا بر این باورم که سر بیگناه بالای دار نمیرود.
مرجان لقایی
روزنامه جام جم
